می خوام اجازه بگیرم......
اجازه هست یک بار به جای از تو نوشتن از خودم بگم......
من.......... ارشین.............. عاشق تو...............
من........... ارشین............کسی که قول داد اشک نریزه....... من وجودم برای تو
من............ارشین...........دختری که خندید .......فقط با خنده های تو
من ارشین....... نامم به معنای آسمان.......چشمانم به تیرگی شب.....
می گویند دلم به پهنایی دریاست و نگاهم به گرمی شن های ساحل همین جنوب..........
ولی اینها را می گویند...........
و گفته ها هیچ کدام سند حقیقت نیست........
من.............. ارشین...........
می گفتی همیشه از همین حس خواهرانه آغاز می شود و پایان راه ناپیداست
حالا که آغاز تو بودی تا پایان بمان.........
اشک های من از ماه مهمانی خدا آغاز شد..........
همان ماهی که تو مهمان دلم شدی.....
من.......... ارشین.....
عاشق برای تو........... چشمهایم فدای تو............نگاهم به پای تو......
نگاهم به پای تو که بدانم چه وقت از روی دلم می گذرد.....
پس من ارشین........... بودم سالی به انتظار تو............
آمدنت را باور نکردم.......
همین گونه که امروز بودنت را رویا می دانم.......
و ماندنت تا فرداها برایم حسرت است....
من....... ارشین.........
ارشینی که معنای وجودش از توست.........
من می خواستم از خودم بنویسم نه از پر حسرت ترین رویای هستی......
و من همیشه منتظرم که به جای شعر نوشته های تو.....
سخنی بیابم از نهادت.....
از خودت......
اگر می گویم برو...... چون عذاب زیاد شده و روز به روز بیشتر می فهمم که داشتنت محال ........
فقط می خواستم بگویم منم ارشین....................... مرا بشناس......
+ نوشته شده توسط ارشین در دوشنبه یکم بهمن 1386 و ساعت
16:31 |